جمله: یک یا چند کلمه است که در کنار هم معنی کاملی را برسانند.

       مثال: ما ایران را دوست داریم.

جمله ی خبری: جمله ای است که خبری را بیان می کند،در اخر ان نقطه میگذاریم.

      مثال: انسان عاقل اسراف نمی کند.

جمله ی پرسشی: جمله ای است که برای پرسش به کار می رود،در اخر ان علامت پرسش (؟)میگذاریم.

     مثال: انسان عاقل چه میکند؟

    با کلمه های چه،کدام،چگونه،آیا،چرا و چند می توان جمله ی پرسشی ساخت.

  فعل: جزء اصلی جمله است و انجام گرفتن کاری یا روی دادن حالتی را نشان می دهد.

     مثال: احمد مدادش را تراشید.                            مثال: مرجان خیلی تشنه است.

    بعضی از فعل ها از یک کلمه تشکیل شده اند و برخی دیگر از چند کلمه تشکیل شده اند.

فاعل:کسی یا چیزی است که کار از او سرزده است. فاعل کننده ی کار است.

    مثال: سگ،گربه را دنبال کرد.               مثال: دانش اموزان کلاس پنجم به اردو رفتند.

مفعول: گاهی فعل در جمله با فاعل کامل نمی شود و به کلمه ی دیگری نیز احتیاج دارد.

    در این صورت می گوییم فعل از فاعل اغاز میشود و از ان به کسی یا چیزی می رسد که به ان          مفعول گویند.

   مثال: پدر پرویز را دید.                                    مثال:علی شیشه را شکست.

   پس می توان گفت: مفعول کسی یا چیزی است که اثر کار فاعل به او برسد.

 علامت مفعول: مفعول بیشتر با کلمه ‹‹را›› می اید. مثال: کبوتر دانه ها را  روی زمین دید.

فعل لازم: فعلی ا ست که معنی آ ن با فا عل کا مل است و نیا زی به مفعو ل ندا رد .

   مثال : پرویز روی صندلی نشست. 

فعل متعدّ ی:فعلی است که معنی آن با فا عل کا مل  نمی شود وبه مفعول نیاز دارد.

مثال : علی، محمد را دید.......... علی چه کسی را دید؟ محمد را

فعل زمان انجام گرفتن کار یا روی دادن حالت را نشان میدهد.

زمان حال: علی اکنون نامه می نویسد.

زمان گذشته : علی دیروز نامه نوشت .(به زمان گذشته ماضی نیز می گو یند.)

زمان آینده: علی فردا نامه خواهد نوشت .(به زمان مستقبل نیز می گویند.)

هر فعلی علاوه بر مفهوم کار یا حالت و زمان، مفهوم دیگری نیز دارد که می رساند فعل از چه شخصی سرزده است.

به گوینده اول شخص گو یند.مثال: من قصه ای خواندم .

به شنونده دو م شخص گو یند. مثال:تو داستانی خوا نده ای .

به کسی که درباره یاو صحبت می کنیم سوم شخص می گو یند. مثال: او کتا بها ی زیادی خواند.

فعلی را که به یک شخص نسبت می دهیم مفرد گو یند. مثال: ناصر به کتا بخا نه رفت.

فعلی را که به بیش از یک شخص نسبت می دهیم جمع گو یند . مثال: آ ن ها به کتا بخانه رفتند.

هر فعل سه شخص دارد که می توا نند مفرد یا جمع باشند.

بنا بر این هر فعل می تواند شش صورت پیدا کند.

مثال:رفتن

اول شخص مفرد: رفتم                                       اول شخص جمع: رفتیم

دوم شخص مفرد: رفتی                                      دوم شخص جمع:رفتید

سوم شخص مفرد:رفت                                      سوم شخص جمع:رفتند

 

 جمع کلمه ها ی فارسی

برای جمع کلمه های فارسی از ( ها و  ان )استفاده می کنیم. مثال:درخت....... درختان    ، درخت ها

اسم جانداران و بر خی اسم ها ی دیگر را با ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍( ان) جمع می بند ند .مثال: غو کان ، گنجشکا ن

برای جمع بستن بعضی از کلمه ها که معمو لا از زبان عر بی وارد زبا ن ما شده اند از ( ات ) استفا ده

 می کنیم .مثال: لحظه.........لحظا ت              مثال: خطر............خطرات

اسم: کلمه ای است که با آن کسی یا حیوانی یا چیزی را نام می بریم. مثال: پرستو، تلفن، حسین، لاله

صفت: کلمه ای که درباره ی اسم توضیحی می دهد و حالت و چگونگی آن را بیان می کند. مثال: درخت

 بلند، مرد دانا، گل زیبا

اسم مرکب: بعضی از اسم ها دو قسمتی هستند و اگر آن ها را جدا کنیم هر یک معنی جداگانه ای دارند.

مثال: روزنامه، خودکار، سپیدرود،دانشمند

کلمه ربط: به کلمه های مانند ‹‹و››، ‹‹تا››، ‹‹سپس››، ‹‹اما››، ‹‹ولی›› که دو جمله را به هم وصل

می کنند کلمه ی ربط می گویند.مثال: علی به مدرسه می رود تا درس بخواند.

تشبیه: یعنی چیزی را به چیز دیگری شبیه و مانند کردن. مثال: دانه های باران، همچون مروارید

هستند.

 ضمیر: کلمه ای استکه به جای اسم می نشیند.مثال: پیرمرد به مجید رسید و ازاو کمک خواست.

هرگاه ضمیر برای هر شخص(گوینده،شنونده،غایب) گونه ای جداگانه داشته باشد، آن را ضمیر

شخصی گویند.ضمیر شخصی مانندفعل دارای شش صورت است.

اول شخص مفرد: من      گوینده               اول شخص جمع: ما       گویندگان

دوم شخص مفرد: تو      شنونده               دوم شخص جمع: شما      شنوندگان

سوم شخص مفرد: او     غایب                سوم شخص جمع: ایشان    غایبان

 

ضمیر می تواند نهاد واقع شود. مثال: جواد به مدرسه رفت.---›او به مدرسه رفت.

ضمیر می تواند فاعل واقع شود.مثال:علی شیشه را شکست.---›او شیشه را شکست.

ضمیر می تواند مفعول واقع شود. مثال: مهدی جواد را دید.---›مهدی او را دید.

موصوف: اسمی را که همراه ان صفتی آمده باشد،موصوف می گویند.(موصوف یعنی وصف شده).

مثال: دانش اکوز کوشا به مدرسه آمد.(دانش آموز موصوف است)

صفت در زبان فارسی بیشتر به دنبال اسم می آید.در این حالت به آخر اسم حرکت کسره میافزاییم.

مثال: مرد بزرگ وارد شد.

اگر صفت پیش از اسم بیاید به آخر اسم کسره اضافه نمی شود.مثال: نیک مردان جاودانه اند.

موصول چه مفرد باشد و چه جمع،صفتآن همیشه مفرد است. مثال: مرد بزرگ---›مردان بزرگ.

مضاف - مضاف الیه: اسم یا ضمیری که به دنبال اسمی دیگر می آید تا توضیحی درباره ی آن دهد یا

معنی آن را کامل کند،مضاف الیه می گویند.مثال: دانش آموز دبستان آمد. کلمه قبل از مضاف الیه را

مضاف می گویند. مثال: دانش آموزدبستان آمد.

 

مصراع: هر بیت از شعر دو قسمت داردکه به هر قسمت آن مصراع می گویند.

قافیه: کلمه های پایانی هر مصراع از شعر را قافیه گویند.

مثال: یکی رو بهی دید بی دست و پای                 فروماند در لطف و صنع خدای 

ردیف: کلمه هایی مثل هم در پایان هر مصرع از بیت را گویند که عینا بعد از قافیه تکرار شده است.

مثال: بخور تا توانی به بازوی خویش                  که سعیت بود در ترازوی خویش

قید: کلمه هایی که چگونگی انجام گرفتن فعل را نشان می دهند قید می گویند.مثال: رضا با بشقاب آمد.

انواع قید:

قید حالت. مثال: علی دوان دوان آمد. 

قید زمان. مثال: دیروز برف آمد.

قید مکان. مثال: علی بیرون رفت.

 

تعریف کلمه های مترادف(هم معنی):به کلمه هایی گفته میشود که معنی و مفهوم یکسانی دارندومیتوانند به جای یکدیگر از هم استفاده کرد.مانند:

(پیمودن =رفتن )     (افسوس =حسرت)و...

تعریف کلمات متضاد(مخالف):به کلماتی گفته میشود که از نظر معنی ومفهوم مخالف هم هستند.مانند:(تاریک و روشن  )  که مخالف همدیگرند.

تعریف کلمات متشابه:به کلماتی میگویند که از نظر تلفٌظ یکسان هستند اما از نظر معنی وشکل املایی باهم فرق دارند.مانند: خار=تیغ گل یا خاشاک

  خوار:کم ارزش وکوچک                                                       

تعریف کلمات هم خانواده: به کلماتی میگویند که از یک ریشه گرفته شده باشند و حرف های اصلی آن کلمه در کلمه های هم خانواده اش پشت سر هم بیاید. مانند:(تحمٌل ـ حمل ـ حامل )یا(عجله ـ عجول ـ تعجیل)و...

نکته:کلمات هم خانواده از نظر معنا به هم نزدیک و در بیشتر مواقع حدٌاقل۳حرف مشترک دارند

 

 

منبع : مذهبی |دستور فارسی
برچسب ها : مثال ,کلمه ,گویند ,مفرد ,جمله ,معنی ,گویند مثال ,کلمه هایی ,انجام گرفتن ,مثال دانش ,ضمیر شخصی